تبلیغات
< ص وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّكْرِ > - دیدار

خداوندا! در این برهوت عاطفه، هر که را تتمه دلی برای مهر ورزیدن هست، گرامی بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مکن. خدایا! کاری بکن که دل قرار بگیرد! خدایا! عاشقان را بساز و خستگان را بنواز و دیگران را از چشم دوستارانت بیانداز. خداوندا! دلهای سنگ آسا را بشکن تا مگر دز شکستگیها نشانی از تو بیابند که خود فرموده ای : اَنا عِندَ القلوبِ المُنکَسِرَه. خدایا! توفیق ده که جز به مقام قرب تو نیندیشیم و جز به جاه تو دل نبندیم و جز منصب رضای تو را آرزو نکنیم. خداوندا! به ما آنچنان فراستی عطا کن که عشق را از هوس بازشناسیم و نور رحمان را از نار شیطان تمیز دهیم و میان حقیقت و باطل حقیقت اندود فرق بگذاریم.دینمان را از سیاستمان جدا مکن و دینمان را ابزار سیاستمان قرار مده و دینمان را تابع سیاستمان مپسند. خداوندا! به فرزندانمان بینشی عطا کن که میان اسلام و داعیان مسلمانی فرق بگذارند و مکتب را از شاگردان کودن یا دغلکار آن تمیز دهند. خداوندا! خون شهیدان را پامال سم ستوران مپسند. خداوندا! پناه بر تو از جمود و تحجر، پناه بر تو از نفس مداری و دنیا پرستی. پناه بر تو از گناه آرایی و توجیه گری پناه بر تو از آرزوهای حیوانی و آمال این جهانی. پناه بر تو از لغزشهای ناگهانی. پناه بر تو از رسوایی آن جهانی. پناه بر تو از سیاهدلی، سیاه اندیشی و سیاه بینی خداوندا! به صاحبان مناصب چهره واقعی دنیا را نشان بده تا تمام هستی خود را یکجا به داو نیاورند و تمام ایمان خویش را به کابین نبرند. خداوندا! به ما آنچنان ایمانی عنایت کن که خود را اسلام نشمریم و دین معنا نکنیم و نفسانیت خود را با رضایت تو اشتباه نگیریم. خداوندا! معانی از واژه های خود دور افتاده اند و واژه ها معانی واژگون یافته اند. معانی را به واژگان بازگردان! خداوندا! به هنرمندان ما بیاموز که در کار مقدس خلق، به تمجید مخلوق نیندیشند و محراب قدسی آفرینش را به نام و نان و ریا نیالایند

دیدار

جمعه 14 بهمن 1384

بسم رب الحسین

سلام

امشب خیلی حال عجیبی دارم. احساس یه جور ناراحتی. مثل اینكه یه چیزی رو از دست دادی. یا داری از دست میدی. یه چیز خیلی مهم و احساس می كنی وقت زیادی نداری .نمی دونم چیه. امشب برای اولین بار بهم دست داده. اونم بعد مراسم عزاداری امام حسین یا شاید توی كل مراسم. امشب، توی مجلس، همش قافله كربلا جلوی چشم بود. اونا داشتن حركت می كردن و من در كناری وایساده بودم. دوست داشتم داد بزنم: منم ببرین! منم با خودتون ببرین! منم میام! اما هیچ كلمه‌ای از دهنم در نیومد. فقط نگاه می‌كردم. خیلی ناراحت كننده بود. می دونین به چی فكر می‌كنم درست در همین لحظه كه ما توی حموم روزمرگی‌هامون لم دادیم و داریم از گرمای لذت بخش غفلت استفاده می بریم درست توی همین شبا و درست همین نزدیكیا فقط چند هزار كیلومتر اونورتر یه عده آدم هستن كه دارن به سمت یه مقصدی حركت می‌كنن. انگار می خوان یه كار بزرگ انجام بدن. همشون مطمئن، با یقین كامل، از چهره‌هاشون می‌شه نور عشق رو دید. از این واضح تر نمی شه. همشون شادَن خوشحالن. اصلا انگار مستن اصلا توی این جهان نیستند. مگه چه اتفاقی م یخواد براشون بیفته؟ نمی دونم. اونی كه جلو تر از همه داره حركت میكنه از همه عجیب تر، پر ابهت، مغرور، و توی چشم‌هاش یه برقی می درخشه. انگار داره می ره اونی رو كه خیلی دوسش داره ببینه. بقیه هم انگار توی این آدم ذوب شدن. یه جوری نگاهش می كنن. یه جوری صداش می‌كنن. یه جوری پشتش راه می رن. تفسیر دقیقش می شه عاشق و معشوق. اما در حد نهایت. از كنارش تكون نمی خورن. ازش دور نمی شن. اصلا قلبشون داره واسه اون می زنه. و این عده آدم‌های عجیب دارن تو این روز ا و شبا حركت می‌كنن. هر كودومشون یه حالی دارن. اما ذوق و سر  كیفی تو همشون مشتركه......

خیلی دور شدن. دیگه نمی بینمشون. از دور نور چراغ ها شون سو سو می زنه. صدای زنگ شتر ها هم از دور شنیده می شه. دور و برم تاریك شد خیلی تاریك. دوباره گم شدم. هیچ كسی كنارم نیست. هیچ جا رو هم نمی بینم. صورتم خیسه از اشك. بازم اون غم خاص بهم رو می یاره. آسمون هم داره می باره. رفتن و من موندم. چرا نرفتم؟ نمی دونم. چرا من رو با خودشون نبردن؟ نمی دونم. فقط می دونم جوابم پیش اوناست. اون جا یه چیزی هست كه دل رو آروم می كنه. وقتی از كنارم رد می شدن هیچ احساسی نداشتم. حتی خودم رو هم فراموش كرده بودم. محو تماشا... باید یه بار دیگه سعی كنم دوباره حركت می  كنم. و به سوی كاروان كه خیلی ازم دور شده  می دوم. شاید برسم و شاید این بار كسی جوابی بده و یا حتی سری به سمت من بگردونه. شاید جوابم توی اون نگاه باشه... شاید.

دیگه نمی تونم به شهر برگردم. باید پیداشون كنم ....

یا حق



[ جمعه 14 بهمن 1384 - 01:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : جمعه 14 بهمن 1384 - 05:02 ق.ظ]

[ آنچه از دوست می‌رسد ... ()|| سید محمد حسین امیرخلیلی ] [محرم , ] [+]